#پایان_تلخ_پارت_280


شونه ای بالا انداخت و گفت :

_هر طور راحتی ... موفق باشی !!

سری به نشونه تشکر تکون دادم که با گفتن :

_شب خوش ...

ازمون دور شد ... عسل با دهن باز به بازوم مشت کوبید و گفت :

_دیوونه شدی امیرحسین ؟؟؟ قرارداد مادام العمرو فروختی به بشیری ...

حوصله توضیح دادن نداشتم ... لبخندی زدم و گفتم :

_یه چیزو می دونی ؟

بدون اینکه حرفی بزنه منتظر نگام کرد که گفتم :

_فقط تو منو با اسم کاملم صدا می زنی ...

*

دست کشای بوکسمو دستم کرده بودم و با قدرت توی کیسه مشت می کوبیدم ... عاشق کیسه بوکسی شده بودم که سروش گوشه حیاط برام نصبش کرده بود ... و من می تونستم تموم دلتنگیامو ، تموم بغضامو ، تموم دردامو ، تموم چیزایی که روی قلبم سنگینی می کردنو روش خالی کنم ... از سر و صورتم عرق می ریخت و من همچنان محکم به کیسه مشت می کوبیدم ...


romangram.com | @romangram_com