#پایان_تلخ_پارت_279
باهاش دست دادم و بزور لبخندی زدم و گفتم :
_ممنون ... لطف دارید ...
دستشو از دستم جدا کرد و توی جیباش فرو برد ... گفت :
_شروع خوبی داشتی پسر ... تا حدی که می خوام بهت پیشنهاد یه قرارداد مادام العمر بدم ...
متعجب نیم نگاهی به عسل انداختم که با ذوق نگام کرد ... درسته که بعد از اتمام کار بشیری می تونستم با هر کسی که می خوام قرار داد ببندم اما بشیری ریسک کرده بود و با یه تازه وارد همکاری کرده بود ... و از اونجایی که از بین ده نفر من به عنوان مدل مخصوصش انتخاب شده بودم بی انصافی بودم بخوام بخاطر یه قرار داد مادام العمر که صد در صد آیندمو تضمین می کرد به بشیری بی معرفتیمو نشون بدم ...
برای همین با نهایت ادب و لبخند گفتم :
_ممنون از پیشنهاد و اعتمادتون ... اما بنده ترجیح می دم با آقای بشیری همکاری بعدیمو داشته باشم ...
ابرویی بالا انداخت و گفت :
_نگو که وسوسه نشدی !! پای قرار داد مادام العمر وسطه پسر ...
مشتی توی شونم کوبید و با چشمک ادامه داد :
_پشت پا به بخت خودت نزن ...
تک خنده ای کردم و گفتم :
_بازم ممنون از لطفتون اما من نظرم همونه ...
romangram.com | @romangram_com