#پایان_تلخ_پارت_276
_خوب شدی ...
فقط لبخند زدم ... دستاشو رو پشتی صندلیم گذاشت و خم شد کنارم ... در گوشم در حالیکه نگاش به چشمام توی آینه بود گفت :
_امیدوارم کارتو بلد باشی ...
سرمو تکون دادم ... ادامه داد :
_ده دقیقه دیگه باید برای اجرا بیای روی سِن ... با شروع دور بعد فقط هفت دقیقه تایم داری تا حاضر بشی ...
ازم فاصله گرفت و صاف ایستاد ... سرد گفت :
_تاییدتو نشنیدم !!!
ناخودآگاه اخم کردم و گفتم :
_فهمیدم ...
ابرویی بالا انداخت و گفت :
_این خوبه ... اخم ، جدیت ، غرور و بی حس بودن !!
مگه من ربات بودم ؟؟ با این حال سری تکون دادم ... رفت سمت در ... دستشو روی دستگیره نگه داشت و سرشو کمی چرخوند سمتم ... در حالیکه نگاش به زمین بود با همون لحن سرد و جدیش گفت :
romangram.com | @romangram_com