#پایان_تلخ_پارت_273
_ولی من ... ندیدم ... شاگردای دیگتو بیاری ... اینجا ، سرشونو بکنی ... زیر آب و یه ربع نگهشون ... داری ...
خندید و گفت :
_اونا با تو فرق دارن ... اونا فقط می خوان هیکل گنده کنن و سیکس پک دار بشن ...
نفس کشیدنم به حالت عادی برگشته بود ... تک خنده ای کردم و گفتم :
_خب منم همینو می خوام ...
زد پس کلم و با اخم گفت :
_بیخود ... تو باید یه ورزشکار واقعی بشی ...
*
آخرین تکه کاغذو از روی سینم کشید که از درد قیافم در هم شد و با داد گفتم :
_یواش دختر ... پوستمو کندی !!
ملیکا خندید و کاغذ پر مو رو نشونم داد و گفت :
_بده دارم از پشمالو بودن درت میارم ؟؟؟
ملیکا دختر بامزه و راحتی بود ... تو این مدت فهمیده بودم حرفاش و کاراش بی قصد و غرضه برا همین تونسته بودم باهاش رابطه خوبی برقرار کنم ... اخمی کردم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com