#پایان_تلخ_پارت_272


همونطور که می رفتم سرمو به نشونه باشه تکون دادم ... به نقطه پایانِ فرضی که رسیدم مکث کردم ... کارایی که گفته بودو انجام دادم و همونطور محکم چرخیدم و برگشتم ... با ذوق پرید بالا و در حالیکه جیغ جیغ می کرد گفت :

_عالی بود امیر ... یـــوهــــو ...

*

صدای سروشو تو هاله ای از صدای آب شنیدم :

_نود و سه ... نود و چهار !!

خواستم سرمو از زیر آب ببرم بیرون که دستشو روی موهام خیسم گذاشت و هلم داد زیر آب و ادامه داد :

_نود و پنج ، نود و شش ، نود و هفت ، نود و هشت ... نود و نه ، صد !!!

دستشو از روی سرم برداشت و من با شدت سرمو از آب بیرون بردم و با ولع اکسیژنو توی ریه هام کشیدم ... با نفس نفس به قیافه خندونش نگاه کردم و بریده بریده با اخم گفتم :

_فقط ... بلدی ... عقده هاتو ... سرِ ... من ... بدبخت ... خالی کنی !!

خندید و با نوک انگشت اشارش ضربه ای به پیشونی خیسم زد و گفت :

_ابله دارم مقاومتتو می برم بالا ...

کف دستامو لبِ استخر گذاشتم و خودمو کشیدم بالا ... نشستم لب استخر و گفتم :


romangram.com | @romangram_com