#پایان_تلخ_پارت_270
_باید بهتون احسنت گفت ...
سروش متعجب نگاهی به من انداخت ... با خنده شونه بالا انداختم و سروش رو به عسل گفت :
_بابت ؟؟
عسل خنده ی دلنشینی کرد و گفت :
_بابت اینکه تو این مدت کم تونستین از اون امیرحسین سابق این امیرحسینو بسازید ...
سروش لبخندی زد و دستشو روی شونم گذاشت و زیر لب گفت :
_پدرم در اومد ...
من که شنیده بودم بلند خندیدم و گفتم :
_من یا تو ؟؟
سروش هم خندید و عسل متعجب نگامون کرد ...
*
ملیکا با کلافگی موهاشو پشت گوشش فرستاد و گفت :
romangram.com | @romangram_com