#پایان_تلخ_پارت_263
گوشیو توی جیبم گذاشتم و از جا بلند شدم ... رو به مامان گفتم :
_الان میام ...
و راه افتادم سمت در ... و در جواب مامان که گفت :
_کجا ؟؟
با صدایی بلند جوری که بین اون همه شلوغی بشنوه گفتم:
_همینجام ... میام الان
با قدمای بلند به طرف در رفتم و از تالار زدم بیرون ... از پله ها پایین رفتم و رفتم بیرون ... صدای موزیک کمتر شد ... با چشم دنبال ماشینش گشتم که پشت ماشینا پیداش کردم ... راه افتادم سمتش ! نزدیکش که رسیدم با لبخند صورتشو کنکاش کردم ... سرشو به پشتی صندلیش تکیه داده بود و چشماشو بسته بود ... صدای آروم موزیکشو منم می شنیدم ... گونه های قرمزش روی صورت سفیدش خودنمایی می کرد ... لبای کوچک و برجسته ش سرخِ سرخ بود ...
ابروهای کشیده و مشکیش ، مژه های بلند و فر خورده اش روی صورتش سایه انداخته بود ... دست از نگاه کردن برداشتم و با پشت انگشت اشاره و وسطم تقه ای به شیشه ماشینش زدم ... چشماشو باز کرد و نگام کرد ... با دیدنم لبخند زد و سرشو از پشتی صندلی جدا کرد ... شیشه رو داد پایین و در همون حال دستشو برد سمت سیستم و خاموشش کرد ... سرشو چرخوند سمتم و با لبخند گفت:
_مهمون دعوت می کنی بعد میری با خیال راحت میشینی اونجا خوش می گذرونی ؟!
آرنجامو لب شیشه گذاشتم و دستامو تو سینم جمع کردم... لبخند کجی زدم و با چشمک گفتم :
_ننشسته بودم که ؟!
با چشمای ریز نگام کرد و منتظر شد ادامه حرفمو بگم ... با شیطنت گفتم :
_داشتم م.ی.ر.ق.ص.ی.د.م ... اونم با یه دختر خوشگل...
romangram.com | @romangram_com