#پایان_تلخ_پارت_261
_سلام ...
صدای راننده با بسته شدن در همزمان شد :
_علیک سلام خانوم ...
و زد تو دنده و راه افتاد ... گوشیمو از جیب کتم در اوردم و شماره عسلو توی مخاطبام پیدا کردم ... براش آدرس تالارو اس ام اس کردم و گوشیو توی جیبم گذاشتم که راننده گفت :
_از کدوم طرف برم ؟؟
در حالیکه با دستم اشاره به بیرون می کردم گفتم :
_بپیچید سمت راست ... به چهار راه که رسیدید برید سمت چپ از اونجام برید تو فرعی دوم
راننده سری تکون داد و به طرف آدرسی که بهش داده بودم رفت ... بعد از نیم ساعت رسیدیم روبروی تالار که رسیدیم گفتم :
_ممنون ... همین جا پیاده میشیم ...
ماشینو نگه داشت ... مامان پیاده شد ... دست کردم توی جیب کتم و کیف پولیمو در اوردم و کرایه شو حساب کردم و پیاده شدم ... در ماشینو که بستم ازمون دور شد ... صدای موزیک آروم بود ... پشت سر مامان راه افتادم ... وارد تالار شدیم و از پله ها بالا رفتیم و از ورودی وارد سالن اصلی شدیم ... حیاطش نسبتا بزرگ بود و سر سبز و خوشگل ... صدای موزیک بیشتر شد ...
مامان با لبخند به عمو و زن عمو نزدیک شد ... با دیدن زن عمو لبخند زدم !! بی انصافی بود سروش مامان صداش کنه ... خیلی سرحال تر و جوون تر از سنش نشون می داد ... پشت سرش راه افتادم مامان با زن عمو رو بوسی کرد ... سلام بلندی گفتم که عمو با لبخند نگام کرد ... دستمو دراز کردم سمتش و از اونجایی که خیلی خوشحال بودم سرحال گفتم :
_تبریک می گم عمو جون ...
عمو با لبخند دستی به شونم زد و گفت :
romangram.com | @romangram_com