#پایان_تلخ_پارت_257

_جای همیشگی ...

_می بینمت !!

_فعــــلا ...

با لبخند تماسو قطع کردم و گوشیو تو جیب گرمکنم گذاشتم ... تو این مدت چایخونه پاتوق منو عسل شده بود ...

*

با دیدنم با تعجب و لبخند گفت :

_امیرحسین ؟؟

چشمکی زدم و سرمو به نشونه بله تکون دادم که خندید و گفت :

_باید یه دست مریزاد به مربیت بگم ...

نشستم پشت میز و به صندلیش اشاره کردم که اونم بشینه ... چون با دیدن من متحیر از جاش بلند شده بود ... تو مدت تمرینم کمتر دیده بودمش ... تقریبا کارم شده بود باشگاه ، کار ، خونه ، خواب ... و حالا بعد از چند وقت که تغییرات چشمگیری داشتم بایدم با دیدنم تعجب می کرد ... نشست و همونجور با لبخند نگام می کرد که گفتم:

_شب که دیدیش حتما بهش بگو ...

متعجب گفت :

_یعنی چی ؟

romangram.com | @romangram_com