#پایان_تلخ_پارت_256


_روزای اولو یادته ؟؟ ده تا رو بزور می زدی !!

کلافه نفسمو فوت کردم بیرون ... لیوانو توی سینی گذاشتم و گفتم :

_وای مامان یادم نیار ...

صدای زنگ گوشیم قطع شد ... مامان با لبخند از کنارم بلند شد و سینیو برد تو آشپزخونه ... به پشت دراز کشیدم که دوباره صدای زنگ گوشیم بلند شد ... گوشیمو از جیبم در اوردم و با دیدن اسم عسل تماسو وصل کردم و گوشیو در گوشم گذاشتم ... مثل همیشه با صدای سرزنده گفت :

_چه عجب ... بالاخره جواب دادی !!

نفسم جا اومده بود ... آب دهنمو قورت دادم و با لبخند گفتم :

_تو تمرین بودم غرغرو ...

آرومتر گفت :

_پس خسته نباشی !!

لبخندی زدم و چیزی نگفتم که خودش گفت :

_می خوام ببینمت ...

_حله !!


romangram.com | @romangram_com