#پایان_تلخ_پارت_248


_مگه من با تو شوخی دارم ؟؟

تک خنده ای کرد و نگاش به کیک افتاد ... یه کیک خامه ای گرد کوچولو ... با دیدن نوشته روی کیک بیشتر خندید و گفت :

_A به توان دو دیگه چیه ؟؟؟

خودمم خندیدم و گفتم :

_عسل و امیرحسین ...

بلندتر خندید ... هیچوقت ناز توی حرکات و صداش و خنده هاش از بین نمی رفت ... انگشتمو به نشونه هیس روی بینیم گذاشتم و با لبخند نگاش کردم ... لبشو گاز گرفت و با لبخند مشغول بریدن کیک شد ... دو تا تیکه مثلثی جدا کرد و توی پیش دستی ها گذاشت کارد و چنگالا رو هم کنارشون گذاشت و یکیشو گرفت سمت من... بدون حرف ازش گرفتم و گذاشتم جلوی خودم ... ظرف کیکو هُل داد اونطرف و کیک خودشو جلوش گذاشت و مشغول شد ... هر دو تو سکوت مشغول خوردن کیک بودیم که با ذوق گفت :

_وای امیرحسین فکر کن ... تو بشی مدلینگ بین المللی ... وای خدای من ... چه شود !! هر جا میری چیک چیک شروع می کنن ازت عکس بندازن ...

اینطوری با ذوق حرف زدنش منو یاد مونا انداخت ... اخمی که می خواست بین ابروهام بشینه رو پس زدم و با لبخند نگاش کردم که چطور تند و با ذوق حرف می زد و دستاشو تو هوا تاب میداد ... نگام افتاد به چونش ... یه تیکه خامه مالیده بود بهش ... دستمو جلو بردم که متعجب حرفشو قطع کرد و سیخ نشست ... بدون توجه به حالتش شستمو کشیدم روی خامه روی چونش ... گونه هاش گل انداخت ... دستمو پس کشیدم و کنار صورتم نگه داشتم ... دستمو برگردوندم و شستمو نشونش دادم که روش خامه بود ... لبخند خجالت زده ای زد ... چشمکی بهش زدم و شستمو فرو کردم توی دهنم ... با مکث و ل.ذ.ت خامه روی شستمو خوردم ... چشمامو بستم و همونجور که شستم توی دهنم بود سرمو با ل.ذ.ت آروم به طرفین تکون دادم ... چشمامو باز کردم و شستمو از دهنم کشیدم بیرون که لبشو گاز گرفت و با خجالت سرشو انداخت پایین ...

*

از پله ها پایین رفتم ... صدای موزیک بیشتر شد ... یه موزیک تند !! پامو که کف سالن گذاشتم همه توجهشون جلب شد سمتم ... با لبخند نگامو چرخوندم که پیداش کردم ... بقیه مشغول دمبل و وزنه زدنشون شدن ... قدم برداشتم تا نزدیکش بشم ... کنار یکی از پسرا که روی تردمیل در حال دویدن بود و غرق در عرق بود ایستاده بود و با جدیت یه چیزاییو داشت براش توضیح می داد...

یه رکابی مشکی چسبون تنش بود با یه شلوارک ارتشی گشاد ... هیکل ورزیده و رو فرمش تو این لباسا بیشتر مشخص بود ... اکثر پسرای اونجا مثل خودش گنده و هیکلی بودن ... نزدیکش که رسیدم کنارش ایستادم و در گوشش گفتم :

_سلام مربی ...


romangram.com | @romangram_com