#پایان_تلخ_پارت_237
بلوزو پوشیدم و پایینشو توی شلوار فرو کردم ... کمربندمو بستم و یه جفت جوراب سفید هم پوشیدم ... قوطی ژلمو از توی کمدم برداشتم و با شونه افتادم به جون موهام ... کج رو به بالا زدمشون و به خودم تو آینه روی میزم نگاه کردم ... برای اولین بار با دیدن خودم لبخند زدم ... هیچوقت زیبایی و جذابیت برام مهم نبود... همیشه ساده از کنارش می گذشتم اما این بار دیدن چهرم توی آینه از خودم خوشم اومد ... شیشه عطرمو از توی کمد برداشتم و خالی کردم روی خودم ... در کمد پایینیمو باز کردم و کفشای بابا رو در اوردم ... یه جفت کفش مردونه قهوه ای ... لبخند تلخی زدم و گرفتمشون دستم... واکس خورده و تمیز بودن ...
گوشیمو توی جیب شلوارم گذاشتم ... دسته کلید و کیف پولیمو هم برداشتم و توی جیبم چپوندم و از اتاق بیرون رفتم ...
مامان خونه نبود ... رفتم سمت در و بازش کردم ... بیرون رفتم و کفشارو گذاشتم جلوی پام ... درو بستم و قفلش کردم ... کفشای بابا رو پوشیدم و از پله ها پایین رفتم ... در خونه رو باز کردم و رفتم بیرون ... درو پشت سرم بستم و راه افتادم سمت کوچه ... برای اولین تاکسی دست بلند کردم و کنار راننده نشستم ... راننده بی حرف می روند ...
گوشیمو از جیبم در اوردم و پیام عسلو باز کردم ... نگاهی به آدرس انداختم و رو به راننده گفتم :
_فرعی دوم که رسیدی بپیچ سمت راست ...
سری تکون داد و به طرف مسیری که گفتم رفت ... حدود بیست دقیقه بعد به آدرسی که عسل فرستاد رسیدم ... کرایه راننده رو حساب کردم و پیاده شدم ... نگاهی به نمای ساختمون روبروم انداختم ... یه ساختمون با نمای سنگی سفید و مشکی سه طبقه ... گوشیمو از جیبم خارج کردم و شماره عسلو گرفتم ... خیلی زود جواب داد :
_الو ...
_من جلوی ساختمونم ...
_منم پشت سرتم !!
چرخشم به پشت سرم همزمان شد با بوق ماشینش ... یه زانتیای سفید ... با لبخند نگام کرد ... گوشیو از گوشم فاصله دادم و تماسو قطع کردم ... از ماشینش پیاده شد و اومد سمتم ... دزدگیرشو زد و دستشو دراز کرد سمتم ... دست ظریفشو بین دستام فشردم و با لبخند گفتم :
_سلام نکنی یه وقتا ...
با ناز خندید و دستشو از دستم جدا کرد و گفت :
_نه حواسم هست ...
romangram.com | @romangram_com