#پایان_تلخ_پارت_235
_مژده بده که خوش خبرم ...
لبخند اومد رو لبام ... گفتم :
_قدیما سلام می کردن ...
خندید و گفت :
_هنوزم سلام می کنن اما کسی که بدون سلام عزیزه از سلام کردن معافه ...
خندمو مهار کردم ... زبون درازیای این دختر عجیب به دلم می نشست ... با لبخند گفتم :
_مگه خودت بگی ...
_من از خودم حرفی نمی زنم !!!
_پس اشتباه به عرضت رسوندن ...
صدای خندش پر از ناز بود ... گفت :
_بیام دنبالت یا خودت میای ؟؟
اخممو مهار کردم و گفتم :
_خودم میام ...
romangram.com | @romangram_com