#پایان_تلخ_پارت_234
کمی متعجب شد ... اما سریع به خودش مسلط شد و نگام کرد ... همونطور که قاشقشو آروم از دهنش بیرون می کشید سرشو به نشونه بله تکون داد ... جدی شدم و گفتم :
_می خوام یه کاری برام بکنی ...
لبخندی زد و منتظر نگام کرد ... زل زدم توی چشماش و ادامه دادم :
_می خوام مدل بشم ...
ابروهاش بالا پرید ... گوشه لبش به سمت بالا متمایل شد و گفت :
_خوبه ...
کمی خودمو جلو کشیدم و گفتم :
_کمکم می کنی ؟!
چشمکی زد و گفت :
_رو کمک من همه جوره حساب کن ...
*
تماسو وصل کردم و گوشیو در گوشم گذاشتم ... صداش خوشحال بود :
romangram.com | @romangram_com