#پایان_تلخ_پارت_229
_سوئیچ رو ماشینه ... فقط مراقب خودت باش ...
بی حرف درو باز کردم و سوار شدم ... ماشینو روشن کردم و راه افتادم ... از بهشت زهرا که خارج شدم به ماشین سرعت دادم ... نمی دونستم کجا می رم ... می خواستم فقط برم ... ذهنم خالی بود ... دستمو بردم سمت سیستم ... روشنش کردم و یه موزیک متال پلی کردم ، صداشو بردم بالا ... حتی اگه اون لحظه داد هم می زدم خودمم صدای خودمو نمی شنیدم ...
وارد اتوبان که شدم سرعتمو بیشتر کردم ... از بچگیم عادت کرده بودم گریه نکنم اما اگه کم میوردم می رفتم یه جای خلوت و فقط داد می زدم ... سرعتمو کم کردم و گوشه اتوبان ماشینو نگه داشتم ... پیاده شدم ... اون لحظه اونقدر حالم بد بود که یادم رفت سیستمو خاموش کنم و قفل ماشینو بزنم ... پامو بلند کردم و از نرده های کنار جاده رفتم اونطرف ... از سراشیبی خاکی پایین رفتم و جایی ایستادم که فقط خودم بودم و خودم ... یه جای سر تا سر خاکی با بوته خارهای خشکیده ... سرمو رو به آسمون بلند کردم و با تموم وجود داد کشیدم ... هیچی نمی گفتم ، فقط بی وقفه داد می کشیدم... نزدیک ده دقیقه فقط داد زدم ... اونقدر داد زدم که گلوم درد گرفته بود ...
روی زانوهام افتادم و داد زدم :
_خـــــــــــدا ...
رو به آسمون بلند تر داد زدم :
_چــــــــــرا ؟؟ بابامو ازم گرفتی ... عاشقم کردی ... عشقمو ازم گرفتی ... نفسشو بریدی ... چــــــرا ؟؟؟ چیو می خوای ثابت کنی ؟؟ اینکه تو خدایی ؟ اینکه تو قوی و من ضعیف ؟؟ من که همیشه می گفتم من بدون تو هیــــــچم ... چرا منو نمی بینی ؟! به کدوم گ*ن*ا*ه داری مجازاتم می کنی ؟؟ چرا ولم کردی ؟ چـــــــرا ؟؟؟
دستمو روی خاک مشت کردم و داد زدم :
_صدامو می شنوی ؟؟؟ اگه می شنوی چرا جواب نمی دی؟؟ مگه تو خدا نیستی ؟؟ تویی که می گی وجود داری چرا نمی بینمت ؟!؟ هــــــا ؟؟ چـــــرا ؟؟؟
خاکای تو مشتمو با غیض تو هوا پخش کردم و از جام بلند شدم ... دستامو به دو طرف باز کردم و رو به آسمون داد زدم :
_دیگه اسمتو نمیارم ... می شنـــــــوی ؟؟ دیگه اسمتو نمــــــــــیارم ...
romangram.com | @romangram_com