#پایان_تلخ_پارت_217

_کی می تونم بازم ببینمت !؟

ابروهام بالا پرید ... گفتم :

_من تا حالا اینقدر طولانی از کسی تشکر نکرده بودم ...

خندید ... بازم با ناز و آروم ... گفت :

_منم نگفتم برای تشکر !!

چشمامو ریز کردم و گفتم :

_پس برای چی باید همدیگه رو ببینیم !؟

چشمکی زد و گفت :

_برای اینکه تو اولین پسری !

و پشتشو بهم کرد و راه افتاد ... سرشو چرخوند سمتم و با لبخند انگشتای ظریف و کشیدشو به نشونه خداحافظی برام تکون داد ... و منو همونجا متعجب جا گذاشت !! این همه رُک بودن در عین متانت ، یک جا ؛ در یک دختر بعید بود !!

*

از پله ها بالا رفتم و با پا کفشامو در اوردم ... پامو به در چسبوندم تا هلش بدم در باز بشه که مامان و سروشو از پشت شیشه توی پذیرایی دیدم ... مامان توی بغل سروش داشت گریه می کرد و سروش با اخم سعی داشت آرومش کنه ... ترس بدی تو وجودم نشست ... چه خبر شده بود ؟!

درو هل دادم و با دستای پر از نایلون میوه رفتم داخل و آروم و متعجب گفتم :

romangram.com | @romangram_com