#پایان_تلخ_پارت_216
_ولی الان میشه ...
اخم کرد و گفت :
_بودن کنار من اینقدر کسل کننده ست ؟؟؟
با خنده گفتم :
_از اینقدرم بیشتر ...
چشماشو گرد کرد و نگام کرد ... با خنده سرمو پایین انداختم که گفت :
_گاهی جوابات مجبورم می کنه کاریو بکنم که نباید ...
نمی تونستم خندمو مهار کنم !! همونطور با خنده نگاش کردم و گفتم :
_مثلا چه کاری ؟؟؟
اونم خندید و کیفشو کوبید توی بازوم ... خندم بند اومد و متعجب نگاش کردم ... شونه بالا انداخت و گفت :
_مثلا این کار ...
اخم کردم ... چطور بعد از مونا انقدر راحت تونسته بودم با این دختر صمیمی بشم ؟؟؟ بدون اینکه به روی خودش بیاره با لبخند گفت :
romangram.com | @romangram_com