#پایان_تلخ_پارت_214


اخم کردم و گفتم :

_اما همراهت یه مرده !!

لبخندی زد و گفت :

_تسلیم ...

چرخیدم و به راهم ادامه دادم ... برای امیر حسین افت داشت اجازه بده پول غذاشو یه دختر حساب کنه ... به صندوق که رسیدم یکی از کارکنا که لباس مخصوص داشت جلو اومد و با لبخند گفت :

_بفرمائید قربان !!

دستامو توی جیبام فرو کردم و گفتم :

_حساب ما چقدر شد ؟؟

_کدوم میز ؟؟؟

نگاه کوتاهی به پشت سرم و میزی که پشتش نشسته بودیم انداختم و چرخیدم سمت پیشخوان و گفتم :

_میز 104

پسره سرشو تکون داد و دفتر رو به روش که اون طرف پیشخوان روی میز بود انداخت و گفت :


romangram.com | @romangram_com