#پایان_تلخ_پارت_211
دست به سینه تکیه داد به صندلیش و شیطون گفت :
_و اگه قول بدم اگه چیزی از صحبتاتون برام جالب نبود قطعش کنم چی ؟؟
زبون درازش ذهنمو قفل کرده بود ... لبخندی زدم و گفتم:
_خب از اونجایی که قطع شدن صحبتم برام خوشایند نیست شاید مجبور بشم سکوت کنم ...
خندید و دستاشو به نشونه تسلیم بالا برد و گفت :
_من تسلیم ... اونقدر با تسلط صحبت می کنین که اگه از یهویی بودن این ملاقات خبر نداشتم می گفتم حتما از قبل مکالمه تونو تمرین کردین ...
خندیدم ... نسبتا بلند و طولانی !!! صحبت کردن با این دختر تفریح جالبی بود ... گفتم :
_همین نظرو من راجع به شما دارم ...
اونم خندید ... با اومدن گارسون هر دو ساکت موندیم ... سفارشا رو ، روی میز چید و ازمون دور شد ... قاشق چنگالشو از توی نایلون در اورد و دستمالشو روی پاهاش انداخت ... همه کاراش با ناز بود ... نگامو ازش گرفتم و قاشق و چنگالمو از توی نایلون در اوردم ... چنگالمو توی گوشت فرو کردم و نگاش کردم ... داشت نگام می کرد ... با لبخند !!! ناخودآگاه منم لبخند زدم و به غذاش اشاره کردم و گفتم :
_شروع کنین ...
نگاشو ازم گرفت و آروم مشغول شد ... منم شروع به خوردن کردم ... تو سکوت مشغول بودیم و تنها صدای بینمون صدای برخورد قاشق و چنگالمون به بشقاب بود ... با صداش سرمو بلند کردم و نگاش کردم :
_از اینجا خوشتون اومد ؟؟
نگاهمو سرسری به اطراف چرخوندم و همونطور که غذامو می جویدم سرمو به نشونه مثبت تکون دادم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com