#پایان_تلخ_پارت_206
_برو بسلامت ... مواظب خودت باش ...
همونطور که از آشپزخونه خارج می شدم و به طرف در می رفتم بلند گفتم :
_رو جفت چشمام ...
از در رفتم بیرون و در حالیکه درو پشت سرم می بستم کفشای اسپرت مشکیمو پوشیدم ... از پله ها پایین رفتم و به طرف در راه افتادم ... درو باز کردم و رفتم بیرون !! زیر لب بسم الهی گفتم و درو بستم ... رفتم سر کوچه ... برای اولین تاکسی دست بلند کردم و در جلو رو باز کردم و سوار شدم ، گفتم :
_سلام ...
راننده که یه آقای جا افتاده بود گفت :
_علیک سلام ... کجا برم ؟؟
در حالیکه با دستم جهت ها رو نشون می دادم گفتم :
_مستقیم برید ، سر فلکه که رسیدید بپیچید سمت راست...
سری تکون داد و تو سکوت به سمت مقصد روند ... با رسیدن به رستوران ماشینو نگه داشت ... دست کردم توی جیبم و کیف پولیمو بیرون کشیدم و کرایه شو حساب کردم ... در حالیکه درو باز می کردم گفتم :
_تشکر ...
پیاده که شدم صدای راننده رو شنیدم :
romangram.com | @romangram_com