#پایان_تلخ_پارت_205
_خب برو آماده شو ...
خم شدم روی موهاشو بوسیدم و از آشپزخونه بیرون رفتم ... رفتم سمت اتاقم ... لباسامو با یه بلوز مشکی ساده و کتونی قهوه ای عوض کردم ... موهامو شونه کردم و یه جفت جوراب تمیز پوشیدم ... گوشی و دسته کلیدمو توی جیبم گذاشتم ... کیف پولمو چک کردم ... پول زیادی همرام نبود ... از توی کمدم کارت اعتباریمو برداشتم و توی کیف پولم گذاشتم ... کیف پولمو توی جیبم گذاشتم ... بی اختیار به طرف کمد مخصوصم رفتم...
جای عکسای مونا خالی بود ... لبخند تلخی زدم و شیشه عطرمو برداشتم ... به گردنم زدم و گذاشتم توی کمد ... در کمدمو بستم و رفتم سمت در ... از اتاق رفتم بیرون و به طرف آشپزخونه رفتم ... مامان در حال خوردن ناهار بود ... رفتم سمتش و قاشقشو که پر کرده بود و به طرف دهنش برده بود تو یه حرکت به سمت دهن خودم چرخوندم و بلعیدمش ... مثل همیشه دست پختش حرف نداشت با لذت غذا رو جویدم و گفتم :
_به به ... شیطونه می گه بی خیال رستوران شو بشین همین خورش قیمه رو بخور ...
مامان چپ چپ نگام کرد و گفت :
_برو چاپلوس خان دیرت نشه ...
خندیدم و گفتم :
_تو فقط لب تر کن ... زنگ می زنم کنسلش می کنم ...
لبخندی زد و گفت :
_نه عزیزم ... برو تا دیرت نشده !!
دستمو رو سینم گذاشتم و کمی خم شدم و گفتم :
_چاکر مامان خانوم ... با اجازه ...
با لبخند گفت :
romangram.com | @romangram_com