#پایان_تلخ_پارت_202


و به طرف حموم رفتم ... صدای مامانو از توی آشپزخونه شنیدم :

_سلام عزیزم ... خسته نباشی ...

در حمومو باز کردم و رفتم داخل ... دمپایی پوشیدم و رفتم سمت شیر آب ... بازش کردم و جورابامو زیرش گرفتم ... شیر آبو بستم و تاید رو برداشتم ... روی جورابام ریختم و مشت و مالشون دادم ... خوب که تمیز شد شیر آبو باز کردم و شستمشون ... صدای مامانو نزدیک به خودم شنیدم :

_خب خودم می شستم برات ...

چرخیدم سمتش ، توی درگاه در دست به سینه ایستاده بود ... لبمو گاز گرفتم و گفتم :

_نفرمائید این حرفو بانو ... مگه من میزارم ملکه خونمون جوراب بشوره ... خودم مردم مگه ؟

خندید و گفت :

_دور از جون ... سفره رو پهن کردم ، بیا تا ناهار بخوریم...

و از حموم دور شد ... چرخیدم سمت شیر آب و بستمش... آب جورابامو گرفتم و به طرف در راه افتادم... دمپایی هارو در اوردم و رفتم بیرون ... درو پشت سرم بستم و رفتم سمت در ایوون ... بازش کردم و بدون اینکه ببندمش رفتم بیرون ، از پله ها پایین رفتم و جورابامو روی بند لباس گوشه حیاط انداختم ... برگشتم سمت پله ها و رفتم بالا ... داخل شدم و درو پشت سرم بستم ... رفتم توی آشپزخونه ...

بوی خورش قیمه مامان توی آشپزخونه پیچیده بود ... چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم و گفتم :

_چه کرده بانو ...

چشمامو باز کردم و نگاش کردم ... لبخندی زد و گفت :


romangram.com | @romangram_com