#پایان_تلخ_پارت_201

_همچنین !!

_روزتون بخیر !!

_یا علی ...

و تماس قطع شد ... نگاهی به ساعت مچیم انداختم !! موقع بستن مغازه بود ... از جا بلند شدم !! صدای آلارم اس ام اس گوشیم که توی دستم بود به صدا در اومد ... پیامو باز کردم ، از طرف عسل بود ، آدرس رستوران رو فرستاده بود و نوشته بود :

_یک ساعت دیگه می بینمتون ...

شمارش رو بی اختیار به اسم عسل سیو کردم ... گوشیو تو جیبم گذاشتم و رفتم سمت در ... از مغازه بیرون رفتم و در شیشه ایش رو قفل کردم ... پریدم بالا و کرکره رو گرفتم و کشیدم پایین !!!!

پامو لب کرکره گذاشتم و خم شدم قفلش کردم و راه افتادم سمت خونه ... همونطور که آروم به طرف خونه می رفتم کلید مغازه رو توی جیبم گذاشتم ... دستامو توی جیبام گذاشتم و زیر لب زمزمه کردم :

_پی حس همون روزام ... پی احساس آرامش ... همون حسی که این روزا ... به حد مرگ می خوامش ...





نفس عمیقی کشیدم و به آسمون نگاه کردم ... صاف بود!!! آبی و روشن ... آفتاب به زیبایی هر چه تمام تر می تابید ... لبخندی زدم و سرمو پایین تر گرفتم ... سنگ ریزه ای رو با پام به بازی گرفتم و فکر کردم و فکر ... تا رسیدن به خونه سنگ ریزه رو هدایت کردم ... جلوی در که رسیدم ضربه محکمی بهش زدم که ده متر پرت شد جلوتر ... دسته کلیدمو از جیبم بیرون کشیدم و انداختم تو در درو باز کردم و رفتم داخل ... درو پشت سرم بستم و رفتم سمت حوض ...

به عادت همیشه ... کفشامو در اوردم ، جورابامو هم ... شیر آبو باز کردم و پامو زیرش گرفتم ... قطرات خنک آب روی پاهام سر می خورد و داخل حوض می چکید ... معطلش نکردم و اون پامو هم زیر آب گرفتم ... اگه مامان می دید غر میزد ... شیر آبو بستم و پا برهنه ، رو نوک پا به طرف پله ها رفتم ... از پله ها بالا رفتم و کفشامو کنار در انداختم ... درو باز کردم و رفتم داخل ... بلند گفتم :

_سلام صاحب خونه ...

romangram.com | @romangram_com