#پایان_تلخ_پارت_198
_بله حق با شماست ... من عسلم !!
ابروهام یه دور قمری تو هوا زد :
_عسل ؟؟؟
_بله ... خواهر عرشیا ... شوهر مـُ ...
شناختم ... ادامه حرفش برام خوشایند نبود !! پریدم وسط حرفش :
_بله شناختم ...
_خب خداروشکر !! حالتون چطوره ؟
_خوبم ...
حتی به خودم زحمت ندادم برای تعارف هم که شده حالشو بپرسم ... به روی خودش نیورد و همونطوری با ناز گفت :
_زخم دستتون چطوره ؟؟
این از کجا می دونست دست من زخمه !! متعجب گفتم :
_بله ؟؟
romangram.com | @romangram_com