#پایان_تلخ_پارت_196
_نـــــه !!!
ادامو در اورد و گفت :
_آرهههه ...
و خودش خندید ... اما من با فهمیدن این قضیه چهرم در هم شد ... دیگه نتونستم نسبت بهش بی تفاوت باشم ... ازش متنفر شدم !!
*
نایلون گوشت رو ، روی ترازو گذاشتم که صدای آلارم تماس گوشیم بلند شد ... دست کشای پلاستیکی دستمو در اوردم و دست کردم توی جیبم ... صدای مرد باعث شد نایلونو از روی ترازو بردارم و روی پیشخوان بزارم :
_بفرمائید ...
کارت اعتباری ای رو که سمتم گرفته بود ازش گرفتم و گفتم :
_قابل نداره ...
چرخیدم سمت کارت خوان و گوشیمو از جیبم بیرون کشیدم ... با دیدن شماره ناشناس اخم کردم و فکر کردم که کی می تونه باشه ... صدای مرد آروم بود :
_ممنون ...
کارتو روی دستگاه کشیدم و در همون حال گفتم :
romangram.com | @romangram_com