#پایان_تلخ_پارت_194
باز بلند خندید ... از خنده هاش منم خندم گرفته بود ... با هیجان و خنده گفت :
_وای دختره رو بگو امیر ، وایستاده بود هی جیغ جیغ می کرد ، منم اعصابم خورد شد از صداش برگشتم سمتش داد زدم چیه ؟ نکنه تو هم کتک می خوای ؟ امیر چنان ترسید که دوباره جیغ کشید و پرید عقب ...
با خنده های بلند ادامه داد :
_منم خیز برداشتم سمتش که پا به فرار گذاشت ... وای امیر عینهو گورخر می دوید ...
چنان قهقهه می زدم که دلم درد گرفته بود ... سروش ادامه داد :
_دختره که رفت مهرداد شروع کرد به تهدید کردن ... که ازت شکایت می کنم و این شر و ورا منم نامردی نکردم ... گوشیو در اوردم فیلمو پلی کردم جلوش و گفتم پس اول اینو ببین بعد وای امیر ... قیافش دیدنی بود ... صورتش له و لورده شده بود ، هم متعجب بود هم ترسیده بود هم عصبی بود ... فیلم که تموم شد گفتم فیلمو می رسونم دست بابات ... با ترس گفت تو اینو از کجا اوردی منم محلش ندادم و برگشتم برم ... گفتم بسشه دیگه به قدر کافی تنبیه شد که یهو از پشت دستاشو دور گردنم حلقه کرد و سفت فشار داد ... منم که دیدم زیاد زور نداره با یه حرکت پرتش کردم رو زمین و رفتم بالا سرش ...
با ذوق و خنده گفت :
_یه فن جدید یاد گرفته بودم ، دوست داشتم رو یکی پیادش کنم ... موقعیتو مناسب دیدم و پامو پیچوندم دور پاش و با شدت کشیدم عقب ... استخونش تیریک صدا کرد و شکست ... اونم بی حال ولو شد اونجا و منم رفتم تا به کارام برسم ...
از تیکه آخر حرفش خندم گرفت ولی خودمو کنترل کردم و با اخم گفتم :
_کارت اصلا درست نبود ...
با خنده گفت :
romangram.com | @romangram_com