#پایان_تلخ_پارت_193

به اینجا که رسید ساکت شد ... چشمامو ریز کردم و گفتم:

_خب ؟؟

متعجب نگام کرد و گفت :

_خب نداره دیگه ، تموم شد ...

_خب تو گفتی حدس زدی کار اون باشه ... از کجا مطمئن شدی !؟

_خب رفتم سر وقتش ، با یکی از دوست دختراش بود ... رفتم یقشو گرفتم گفتم غلطای اضافه می کنی ... دختره ترسیده بود چسبیده بود به دیوار ، مهردادم که می خواست کم نیاره با اخم گفت متوجه منظورت نمیشم که منم مشت اولو خوابوندم تو صورتش ...

به اینجای حرفاش که رسید خندید و گفت :

_باز یاد قیافش افتادم ...

منم خندیدم و گفتم :

_خب حالا بقیشو بگو ...

با ته مایه های خنده گفت :

_درگیر شدیم ، مشتاشو نرسیده به صورتم مهار می کردم... وقتی دید حریفم نمیشه با التماس گفت چرا میزنی آخه مگه من چیکارت کردم ؟؟ گفتم اینا همه تلافی مشتاییه که به امیرحسین زدی ... پوزخند زد و گفت چیه یه زخم خورد بزن بهادر فرستاد سراغم ؟! منم که دیگه مطمئن شدم کار خودشه تا جون داشتم می زدمش ...



romangram.com | @romangram_com