#پایان_تلخ_پارت_192


خندم جمع شد و ساکت نشستم ... می خواستم برای همیشه اون شبو از زندگیم پاک کنم ... ولی هیچ جوره نمی شد ... هم جای زخم روی بازوم بهم اون شبو یادآوری می کرد هم گم کردن یادگاری سروش ... صدای سروش رشته افکارمو پاره کرد :

_حالا نمی خواد بُغ کنی !!

لبخندی زدم و چیزی نگفتم که گفت :

_اشتباه کردی که البته خاک تو سرت ولی دفعه بعد چنان میزنمت که اسمتم یادت بره ... من کاری با مسائل شرعیش ندارم ... واسه سلامتیت بده ...

سرمو به نشونه تایید حرفاش تکون دادم که شونه بالا انداخت و گفت :

_حالا که نمی خوای بدونی منم اصراری ندارم ...

خندیدم که با لبخند گفت :

_وقتی رفتم دنبال زری ، بیچاره انقد رنگش پریده بود که ترسیدم سکته کنه ...

زدم پس کلش و گفتم :

_یه دور از جون بگی بد نیستا ...

خندید و گفت :

_هی می گفت سروش امیرم کجاست ؟؟ گفتم خونه گرفته کپیده سرش درد می کرد انگار ، که زدم به هدف ... گفت آره برای اولین بار نوشیدنی غیر مجاز خورد حتما اثرات همونه... منم نخواستم نگرانش کنم از زخمت چیزی نگفتم سوار که شدیم خواستم از اون حال و هوا بیارمش بیرون برا همین گفتم ، خب عروسی چطور بود ؟ گفت وای اصلا حرف عروسی رو نزن حالم گرفته شد ، خواهرم همش گریه می کرد دانیالم نبود ... رفتم پیشش گفتم چی شده که گفت مهرداد زیاده روی کرده حالش خوب نیست دانیال بردش بیمارستان ... یهو گفت زهرا تو می دونی چی شده ؟؟ تو رو خدا اگه می دونی بگو ... مهردادم حالش خوبه ؟؟ منم تعجب کرده بودم گفتم نه عزیزم من از کجا بدونم ؟؟ گفت آخه امیر حسین زنگ زده به دانیال خبر داده که مهرداد حالش خوب نیست ... منم گفتم نه عزیزم من از خود امیرحسینم خبر ندارم ... دیگه اینجا بود که حدس زدم کار مهرداد باشه ، در ضمن درگیری قبلیتونم یادم نرفته بود که زد دم و دستگاه لبتو اورد پایین ، گفتم میرم سراغش چه کار اون باشه چه نباشه باید تاوان اون روزشو پس بده ...


romangram.com | @romangram_com