#پایان_تلخ_پارت_187

ابروهامو بالا انداختم و غلیظ گفتم :

_نــــــوووچ ...

اخم کرد و گفت :

_چرا ؟؟

_چون اگه بفهمی کار کی بوده دخلشو میاری ...

اخماش غلیظ تر شد و گفت :

_خوب منو شناختی ... اما هنوز نفهمیدی سروش تا به چیزی که می خواد نرسه دست بردار نیست ...

متعجب چرخیدم سمتش و گفتم :

_منظورت چیه ؟؟

نگاهشو از شیشه کنارش به بیرون دوخت و گفت :

_خودت می فهمی ...

حرفی نزدم ... اما می دونستم چیزای خوبی در انتظارم نیست ... سروش جلوی یه بیمارستان ماشینو نگه داشت و گفت :

_بپر پایین ...

romangram.com | @romangram_com