#پایان_تلخ_پارت_185

_عروسک منه ...

سروش علاقه زیادی به ماشین داشت و حسابی بهش می رسید ... لبخندی زدم و گفتم :

_اینجا چیکار می کنی ؟؟

دستمو رها کرد و ماشینو دور زد و در همون حال گفت :

_سوار شو می گم ...

هر دو سوار شدیم ... سروش سمت راننده و من سمت شاگرد ... ماشینو روشن کرد و راه افتاد عینکشو روی موهاش گذاشت و گفت :

_دستت چطوره ؟؟

با یادآوری وقتی که به اجبار سروش ، هلیا زخممو بخیه زد لبخندی زدم و گفتم :

_خوبه ...

_زری خوبه ؟؟

خندیدم و گفتم :

_زری هم خوبه ...

ابروهاش پرید بالا و گفت :

romangram.com | @romangram_com