#پایان_تلخ_پارت_182


_من نمی دونم تو و سروش کله شق چرا همش باید حرف حرف خودتون باشه ...

لبخندی زدم و چیزی نگفتم ... از توی کیفش بتادین در اورد و زخممو شست و شو داد ... از درد و سوزش زخمم به لبام فشار میوردم ... باز غر زد :

_خوبه زود اومدم ... وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرت میومد ... نمیگی زخمت عفونت می کنه میگیریش زیر فشار مستقیم آب ؟؟؟

با لبخندی بی جون و صدایی پس رفته گفتم :

_کم غر بزن دختر ... کارتو بکن ...

همونطور که حرص می خورد گفت :

_خوبه امشب شیفت بودم وگرنه حتما می خواستی تا خود صبح درد بکشی ... این سروشم که همش به دل تو راه میاد ... هر چی میگم ببرش بیمارستان داد زده که راحتی امیر واسه من مهمه نمی تونی یکی دیگه رو میفرستم سراغش ...

به اینجای حرفاش که رسید بغض کرد ... لبخندی زدم و گفتم :

_بزار ببینمش خودم حالشو می گیرم که دیگه سرت داد نزنه ...

نگاش کردم ... لبخند رو لباش بود ... زخممو پانسمان کرد و از جاش بلند شد ... رفت سمت آشپزخونه که سریع گفتم :

_خانوم دکتر میری تو آشپزخونه مراقب پاهات باش ...

با لبخند برگشت سمتم و گفت :


romangram.com | @romangram_com