#پایان_تلخ_پارت_180


حالم اونقدر خوب نبود که بتونم جواب بدم ... کلید برقو زدم و اتاق روشن شد ... کتو از تنم خارج کردم که صدای آخم بلند شد ... نگران از جاش بلند شد و اومد سمتم ... با دیدن بازوم داد زد :

_چیکار کردی با خودت ؟؟؟ چی شده ؟؟

با قیافه ای در هم گفتم :

_من خوبم ... برو دنبال مامان ... حالم اونقدر خوب نبود که پشت فرمون بشینم ... ماشینت موند همونجا ...

دستی به بازوم کشید که سریع خودمو کشیدم عقب و از درد آخ بلندی گفتم ... سروش داد زد :

_کدوم بی شرفی این بلا رو سرت اورده ؟؟

خسته از اینکه بی توجه به حرفام سوال پیچم می کرد داد زدم :

_گفتم برو دنبال مامان ...

فهمید حالم خوب نیست ... همیشه حالمو می فهمید و بهترین واکنش ممکنو نشون می داد ... دندوناشو روی هم فشرد و زیر لب گفت :

_بالاخره که می فهمم کار کیه ... نابودش می کنم ...

رفت سمت در و همونطور که می رفت بیرون گفت :

_یکم تحمل کن ...


romangram.com | @romangram_com