#پایان_تلخ_پارت_178


_بیا این پسرتو جمع کن تا سنگ کوب نکرده ...

صداش نگران شد :

_چی شده ؟؟ مهرداد کجاست ؟؟

_جلوی در ...

و تماسو قطع کردم ... مهرداد کف خیابون افتاده بود و ناله می کرد ... چرخیدم سمت دختره و گفتم :

_تو که هنوز اینجایی ...

با بغض گفت :

_آخه ...

از درد بازوم بی اختیار داد زدم :

_از اینجا برو ...

با گریه نگاهی بهم انداخت و دوید سمت تالار ... بی توجه به مهرداد رفتم سر خیابون و واسه اولین تاکسی دست بلند کردم ... تاکسی که جلو پام ترمز کرد سوار شدم ... راننده بی حرف راه افتاد ... درد بازوم بیشتر شده بود ... راننده با تعجب به بازوی خونی و حال خرابم نگاه کرد و گفت :

_حالت خوبه ؟؟؟ می خوای ببرمت بیمارستان ...


romangram.com | @romangram_com