#پایان_تلخ_پارت_177
نمی دونم چی شد که بازوی مخالفم تیر کشید و جیغ دختر بلند شد ... با وحشت دستاشو روی دهنش گذاشت و به بازوم خیره شد ... نفهمیدم چی شد که چرخیدم سمت مهرداد و مشت دومو توی صورتش کوبیدم ... این بار پخش زمین شد و چاقوش به دو متر اونطرف تر پرت شد ... یاد چاقوی خودم افتادم ... دستمو توی جیبم فرو بردم ... اما اثری از چاقو نبود ... دردو فراموش کردم ... یادگاری سروش !!! تموم جیبامو گشتم اما نبود ... ولی من خودم گذاشتمش تو جیبم !! شقیقه هامو با دستام ماساژ دادم و سعی کردم به یاد بیارم کجا گذاشتمش ... اما هیچی یادم نیومد ... با لمس دستی دور بازوم بی اراده داد زدم :
_دست به من نزن ...
دختر با ترس عقب رفت و با بغض گفت :
_بازوت بد جور زخمی شده ...
داد زدم :
_به درک ...
گوشیمو از جیبم در اوردم و شماره عمو دانیالو گرفتم ... بعد از کلی بوق خوردن جواب داد :
_بله ؟؟
حالم خوب نبود ... حوصله تعارفات الکیو نداشتم ... دستی تو موهام کشیدم و در حالیکه سعی می کردم داد نزنم گفتم :
_یکیو بفرست پسرتو جمع کنه ...
از درد بازوم اخمام در هم شد ... صدای موزیک با صدای عمو قاطی شده بود :
_چی می گی امیرحسین ؟ صدات نمیاد ...
دندونامو روی هم فشردم و بلندتر گفتم :
romangram.com | @romangram_com