#پایان_تلخ_پارت_169
تو، تو دستت من تو چشمم
و ازشون دور شد ... پشت سر مامان راه افتادم ... به جای قبلیمون برگشتیم ... نشستم و سرمو بین دستام گرفتم ... یکی از خدمتکارا سینی ای سمت مامان گرفت و مامان دستشو جلوی سینی گرفت و گفت :
_ممنون ... میل ندارم ...
قرمزی مایع توی جام کاملا مشخص می کرد چه چیزی داره سرو می شه ... تجربه ش رو نداشتم ... خدمتکار سمت من اومد ... بدون توجه به نگاه بازدارنده مامان یکی از جامها رو برداشتم و به لبم نزدیک کردم ...
تو زدی من اما موندم
زیر قولت روی حرفام
بوی الکل حالمو بد کرد ... با دور شدن خدمتکار صدای سرزنشگر مامان بلند شد :
_امیر ...
بی توجه به مامان جرعه ی اولو نوشیدم ... معدم سوخت!! قیافم درهم شد ... توجهی به اعتراض دوباره مامان نکردم :
_امـــــیر ...
برو خوشبخت شی عزیزم
تو ازم خیری ندیدی
آرزوم بود که ببینم
romangram.com | @romangram_com