#پایان_تلخ_پارت_167

دستای سردمو دراز کردم سمت عرشیا و گفتم :

_تبریک می گم ...

دستمو بین دستاش فشرد و گفت :

_ممنون ... خانومت کجاست ؟؟

لبخند تلخی زدم و سعی کردم نگاهم سمت مونا نره ... تقریبا ناله کردم :

_جدا شدیم ...

آروم گفت :

_متاسفم ...

به مونا نگاه کردم و گفتم :

_تبریک می گم دختر خاله ...

حالا تو دستِ تو حلقه س

دست اون حلقه تو دستات

یا من اشتباه می بینم

romangram.com | @romangram_com