#پایان_تلخ_پارت_161
_ممنون ... خوش اومدید ...
مامان به نشونه تشکر سرشو تکون داد ... دستمو دراز کردم سمت عمو و گفتم :
_سلام ... تبریک می گم !!
با لبخند دستمو بین دستاش فشرد و گفت :
_سلام ... تشکر !! خوش اومدی
دستمو پس کشیدم و آروم گفتم :
_ممنون ...
به خاله نزدیک شدم ... با لبخند رو نوک پاهاش بلند شد و دستاشو دور گردنم حلقه کرد ... ابراز احساسات که گفت :
_خوش اومدی عزیز دلم ...
آب دهنمو قورت دادم تا گلوی خشکم کمی نرم بشه و گفتم :
_ممنون خاله ... تبریک می گم ...
از خاله فاصله گرفتم ... نمی تونستم آروم باشم ... مگه می شد ؟؟ مگه می شد عطر تنش که بی شباهت به عطر تن مونا نبود رو بویید و آروم بود ؟؟ با صدای عمو به خودم اومدم :
_بفرمائید از خودتون پذیرایی کنید ...
romangram.com | @romangram_com