#پایان_تلخ_پارت_159
و بعد رو به من گفت :
_خب بریم دیگه ...
سرمو به نشونه موافقت تکون دادم و دستمو دراز کردم سمت سروش ... با قدردانی نگاش کردم و گفتم :
_ممنون بابت همه چی ...
دستمو بین دستاش فشرد ... اخم کرد و گفت :
_گمشو تا نزدم دهنت ...
تک خنده ای کردم و چیزی نگفتم ... سروش هم لبخند زد و از مامان فاصله گرفت ... مامان همونطور که به سمت در می رفت گفت :
_دیگه سفارش نکنما ... مراقب خودت باش ...
سروش با لبخند گفت :
_چشـــــــم ...
مامان از در بیرون رفت ، پشت سرش رفتم ... سروش تو درگاه در ایستاد ... از پله ها پایین رفتیم ... برگشتم به سروش نگاه کنم که نبود ... دستمو پشت کمر مامان گذاشتم و با هم به طرف در رفتیم ... درو باز کردم ... کنار ایستادم تا مامان بره ... خواستم از در بیرون برم که صدای سروش مانعم شد:
_امیر ؟؟؟
چرخیدم سمتش ... اومد روی پله ها ایستاد و دست مشت شدشو بالا برد و چیزیو پرت کرد سمتم ... متعجب دستامو بالا بردم و گرفتمش ... از صدای چرخشش تو هوا و برخوردش با دستم فهمیدم کلیده ... مشتمو باز کردم و نگاش کردم ... سوئیچ ماشینش بود ... لبخند زدم که یه دستشو توی جیب شلوارش فرو برد و دست دیگشو بالا برد ... به نشونه خداحافظی انگشت اشاره و انگشت وسطشو به هم چسبوند و بقیه انگشتاشو جمع کرد و به شقیقه ش نزدیک کرد و بعد از مکث کوتاهی دستشو انداخت ... بی حرف چرخیدم سمت در و رفتم بیرون ... درو پشت سرم بستم و دزدگیر ماشینو زدم ...
romangram.com | @romangram_com