#پایان_تلخ_پارت_158
مامان خندید و من با لبخند نگاشون کردم ... سروش اخمی مصنوعی کرد و گفت :
_می خندی ؟؟؟ رگ غیرت من باد کرده تو می خندی ؟؟؟
مامان با ذوق خندید و رو نوک پا بلند شد و گونه ی سروشو بوسید و با محبت گفت :
_الهی قربون تو پسرم برم من ...
سروش لبخند زد و گفت :
_خدا نکنه ... برید تا دیر نشده !!!
مامان نگران گفت :
_سروش مامان برات شام پختم روی گازه ... هر وقت گرسنت شد گرمش کن بخور ...
سروش لبخند بزرگی زد و دستشو روی چشمش گذاشت و گفت :
_رو جفت چشمام ...
مامان با لبخند گفت :
_چشمات سالم باشه ...
romangram.com | @romangram_com