#پایان_تلخ_پارت_155

حولمو برداشتم و پیچیدم دور کمرم ... آب از روی موهام می چکید روی شونه هام و از اونجا قطره قطره از روی سینه هام و شکمم رد می شد و لای حوله گم می شد ... اونقدر کلافه بودم که برای سرگرم کردن خودم به قطره های آب خیره شده بودم ... در حمومو باز کردم و دمپایی هامو در اوردم و رفتم بیرون ... درو پشت سرم بستم که صدای زنگ در به صدا در اومد ... بلند گفتم :

_من باز می کنم ...

و رفتم سمت در ... درو باز کردم و دمپایی هامو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین ... رفتم سمت در و بازش کردم ... چهره ی خندون سروش متعجب شد ... سریع اومد داخل و درو بست ... یکی زد پس کلم و گفت :

_سرما می خوری مرتیکه ... گمشو داخل ببینم ... چه واسه منم اندام قناسشو انداخته بیرون ...

خندم گرفت ... اما نه از اون خنده های بلند همیشگی ... از همون لبخندای شبیه خنده ... بدون حرف رفتم سمت ایوون ... صدای قدماشو پشت سرم می شنیدم ... از پله ها رفتم بالا و دمپایی هامو در اوردم و رفتم داخل ... رفتم سمت اتاقم و داخل شدم ... حولمو از دور کمرم باز کردم و از توی کشو یه لباس زیر برداشتم و پوشیدم ... صدای بلند سروشو شنیدم :

_سلام زری جون ...

لبخند اومد رو لبام ... عمرا می تونستم این عادتو از سرش بندازم ... و صدای نامفهوم مامان :

_سلام عزیزم ... خوش اومدی ... بشین برات چایی بیارم...

در اتاق باز شد و سروش داخل شد و همونطور بلند گفت :

_میل ندارم ...

درو بست و اومد سمتم ... حولمو روی سرم انداختم و آب موهامو گرفتم ... کاور کت و شلوارو روی میز گذاشت ، یه نایلون مشکی هم کنارش گذاشت ... سوئیچ ماشینشو هم از توی جیبش در اورد و کنار نایلون روی میز گذاشت... دیگه جای وسایلمو هم بلد بود ... رفت سمت کمد ، سشوارو اورد و حوله رو از دستم کشید ... حوله رو، روی در کمدم انداخت و رفت سمت میز ... سشوارو توی برق زد و گذاشتش روی میز ...

رفت سراغ همون کمد مخصوص ... درشو باز کرد ، کمی به عکسای داخلش خیره شد و بعد ژل مو و شونه رو از توش برداشت و بدون اینکه دوباره به عکسا نگاه کنه درشو بست ... رفت سمت میز ، گذاشتشون روی میز ... صندلی پشت میزو کشید عقب ... اومد سمتم ، دستمو گرفت و برد سمت صندلی ... مخالفت نکردم !! حوصله مخالفت نداشتم ... می دونستم هر کاری بخواد می کنه... نشوندم روی صندلی و سشوارو روشن کرد ... موهامو که خوب خشک کرد سشوارو خاموش کرد و روی میز گذاشت...

قوطی ژل و شونه رو برداشت و افتاد به جون موهام ... هیچی نمی فهمیدم !! مدام صحنه های خوابم جلوی چشمم میومد و من با سماجت سعی داشتم بهش فکر نکنم ... کارش که تموم شد قوطی ژل و شونه رو گذاشت روی میز ... کاور کت و شلوارو برداشت ... زیپشو کشید پایین ... شلوارشو گرفت سمتم ...

romangram.com | @romangram_com