#پایان_تلخ_پارت_154
لبخندی رو لبام نشست ... حرفی نزدم که گفت :
_جرئت داری رو حرف داداشت حرف بزن ...
بازم حرفی نزدم که گفت :
_بپر سه سوته دوش بگیر که اومدم ...
_سروش ؟؟
_بنال داداشم ...
_باهام بیا ...
بی توجه به حرفم گفت :
_بیست دقیقه دیگه می بینمت ... فعـــــلا ...
و تماس قطع شد ... همین نشونه مخالفتش بود !! آهی کشیدم و از جام بلند شدم ... گوشیو روی میز گذاشتم و رفتم سمت کشوی لباسام ... حولمو بیرون کشیدم و انداختم رو شونم ... از اتاق رفتم بیرون و رفتم سمت حموم ... درو باز کردم و همونطور که دمپایی می پوشیدم حولمو به چوب لباسی توی حموم آویزون کردم ... لباسامو در اوردم و توی سبد لباس چرکا انداختم و رفتم سمت دوش ... شیر آبو باز کردم ...
اهرم دوش رو بالا دادم ... آب سرد ریخت روی شونه هام... بدنم از سرمای آب لرزید اما با سماجت از جام تکون نخوردم ... چشمامو بستم و سرمو گرفتم بالا ... آب خنک صورتمو نوازش کرد ... فکم از سرما قفل شد ... اما اونقدر از درون داغ بودم که این سرما رو به جون خریدم... می خواستم آروم بشم ... برای دیدن مونا و عرشیا کنار هم باید محکم می بودم ... آب کم کم گرم شد شیر آب سردو باز کردم و آب ولرم شد ... شامپو رو برداشتم و کف دستم ریختم ... شامپو رو روی موهام ریختم و به موهام چنگ زدم ...
تموم حرصمو روی موهام خالی کردم ... موهامو شستم و با شامپو بدن بدنمو شستم ... شیر آبو بستم و رفتم سمت چوب لباسی ...
romangram.com | @romangram_com