#پایان_تلخ_پارت_153

_باشه ...

مامان دستشو روی شونم گذاشت و از جا بلند شد ... از اتاق بیرون رفت و درو بست ... صدای زنگ گوشیم بلند شد ... پامو دراز کردم و از توی جیب شلوارم گوشیمو بیرون کشیدم ... با دیدن اسم سروش لبخند زدم ... می تونستم حدس بزنم چی قراره بگه ... تماسو وصل کردم و گوشیو در گوشم گذاشتم ... بدون اینکه منتظر باشه حرفی بزنم گفت :

_سلام به داداش خودم ...

_سلام ...

_احوالت ؟؟

پوزخندی زدم و گفتم :

_خــــووووب ...

_خوبه ... حاضر شدی ؟؟

_نه ...

_پس تا تو بپری یه دوش بگیری اومدم ...

_سروش ...

پرید وسط حرفم و گفت :

_سروش و درد ... می دونم چی می خوای بگی ... ولی تو داداش منی !! نباید کم بیاری ... تیپ میزنی هلـــــووو ... مامانی !!

romangram.com | @romangram_com