#پایان_تلخ_پارت_144


_تو خودت زبون داری شصت متر ... من معرفیت کنم ؟؟

منو مامان خندیدیم ... دختر در حالیکه سعی می کرد خندشو مخفی کنه گفت :

_خواستم به شما احترام گذاشته باشم ...

سروش پشت چشمی نازک کرد و گفت :

_تو منو حرص نده ... احترام پیش کشت ...

این بار خود دختر هم همراه منو مامان خندید ... با خنده گفتم :

_این سروشو ول کنی تا خود صبح می خواد فک بزنه ... شما باید هلیا خانوم باشی درسته ؟

دختر با لبخند گفت :

_بله درست حدس زدید ... من هلیا هستم ...

با لبخند گفتم :

_خیلی خوش اومدین ... بفرمائید بشینید منم میرم لباسمو عوض کنم ... میرسم خدمتتون ...

سروش با خنده گفت :


romangram.com | @romangram_com