#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_269


- احتمال اینکه بعد از افطار عید رو اعلام کنند خیلیه! یادم رفت بگم که چند جعبه شیرینی بگیرید تا اگه عید اعلام شد، واسه مهمونها دور بدیم.

- الان میریم حاج آقا شیرینی می گیریم

به سمت ماشین راه می افتم. مریم حرکتی نمیکند

حاجی رو به مریم می کند:

- شما هم برو دخترم. رفیق نیمه را نشو!

مریم بدون حرفی همراه آیلین سوار ماشین میشود.

زندگی ام هم مثل سریالهای کره ای شده است!!

چند جعبه شیرینی تر و خشک گرفته ایم.

روبه مریم می کنم:

- حالا که نزدیک خونه ام هستیم، اشکالی نداره که یه سر تا آپارتمانم برم و لباسمو عوض کنم؟ امروز خیلی عرق کردم. حس خوبی ندارم.

- خواهش میکنم

به برج می رسیم. ماشین را پارک می کنم

- شما هم بفرمایید بالا

romangram.com | @romangram_com