#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_255
سرش را به علامت آره پایین می اندازد که دیگر طاقت نمی آورم. محکم تو بغلم فشارش میدم و لپهایش را بوسه باران میکنم و در دل می گویم:
-بابایی فدای این مدل آره گفتنت بشه! بابایی پیش مرگت بشه! تا کی باید مخفیانه ببوسمت و بو کنمت!
سه تا لپ لپ و دوتا رانی برایش می خرم. به ماشین بر میگردیم. ظاهرا مریم آرام شده است...
اورا به عقب می نشانم و خودم هم پشت رل می نشینم
رانی را به سمت مریم می گیرد:
- مامانی! اینو برام باز کن
مریم نگاهی به من می اندازد:
- دستتون درد نکنه! باعث خجالت!
- کاری نکردم! آیلین هم مثل دختر خودم
در دل به کلمه مثل می خندم...
مریم آبمیوه را باز میکند و به دست آیلین میدهد. از آینه ماشین آیلین را میبینم که پوست لپ لپ را باز کرده و یک توپ کوچک از توی آن در آورده. یک گاز به شکلات میزند و یک قورت آبمیوه میخورد و خودش را از شادی تکان تکان میدهد.
مریم بقدری تند با او برخورد کرده است که هنوز شرم دارد جایزه های لپ لپ را به مریم نشان دهد. از توی آینه دردلم قربان صدقه اش میشوم.
چند دقیقه بعد آیلین دستش را به جلو می آورد و آبمیوه دیگر را به طرف صورت مریم می گیرد.
romangram.com | @romangram_com