#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_250
به دم در خونه حاجی که میرسم. سرم را بار دیگر به آسمان می گیرم و می گویم:
-فقط تو رو دارم! تنهام نذار! نمیدونم تو با همه انقدر مهربونی یا فقط با من! خدایا ... ببخش که حسرت نداشته هامو خوردم و شاکر داشته هام نبودم .
در میزنم.
آیلین در را باز میکند
- سلام آقای شاهکار!
نگاهم پر میشود از عشق به کودکم.
خم میشوم و آیلین را در آغوش می گیرم و بلندش میکنم:
- سلام عزیز دلم
بر جای جای صورتش بوسه میزنم. نه یکبار، بارها و بارها!
مریم به حیاط می آید
رو به من میکند:
- سلام آقای شاهکار
- سلام خانم نیک....... دهانم نمی چرخد که بگویم نیکو سرشت. ...سلام مریم خانم!
romangram.com | @romangram_com