#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_246
- ولی حاجاقا....
- ولی نداره دخترم! فکر کردی واسه چی ازت خواستم ماه رمضان امسال شیفت شب بر نداری؟ به کسی غیر از تو اعتماد ندارم که بتونه از پس این کار بر بیاد. آقای شاهکار هم قبول کردن که با ماشینش در اختیارت باشن تا بتونی وظیفه تو به نحو احسنت انجام بدی
نگاهی ناباورانه به من می اندازد که نگاه من هم کمتر از او متعجب نیست!
مریم وارفته میگوید:
- چشم حاجاقا هرچی شما بگید...
حاجی رو به من میکند:
- شما چی آقای شاهکار؟
- منکه خدمتتون عرض کردم. امسال هرطور که شما بخواهید در خدمتتون هستم. شاید ما هم کمی از ثواب روزه دارها بهره مند بشیم
مریم هنوز ناباورانه به من نگاه میکند.
حاجی با کف دستش به پشتم می زند :
- ثواب خدمت به خلق روزه دار کمتر از روزه گرفتن نیست
رو به مریم می کند:
- دخترم زودتر حاضر شو و آیلینو صدا بزن که به خونه بریم. امروز خیلی خسته شدم.
romangram.com | @romangram_com