#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_225


- دوست دارم ولی اگه مامان بیاد و منو نبینه نگران میشه!

- من به آقاجون می گم که از مامانت اجازه بگیره!

- اگه با هاتون بیام بیرون، واسم لپ لپ می خرید؟

- شما هرچی دوست داشته باشی واست میخرم

با لحنی شاکی می گوید:

- ولی مامان هرچی دوست داشته باشم واسم نمیخره!

- شاید صلاح نمیدونه

اون میگه باید پولاشو قسمت کنه تا آخر ماه واسه اجاره خونه پولمون کم نیاد. تازه میگه همیشه باید یه کمی پول تو خونه داشته باشیم تا اگه اتفاقی افتاد، بی پول نباشیم. مثلا پارسالا، اون موقعیکه شما هنوز همسایه ما نبودید، من دلم درد گرفت.

با مامانم رفتیم مطب آقای دکتر، همونکه از دوستای مامان تو بیمارستانه. اون منو معاینه کرد و گفت آپاندیسم درد گرفته و باید عمل بشم. من خیلی درد داشتم.

منو عمل کردن. مامان گفت از همون پولایی که قایم کرده بود پول بیمارستانو داده. تازه مامان گفت که آقای دکتر پول خودشو نگرفت وگرنه باید از آقاجون یا عمو محمد رضا پول می گرفتیم. واسه همینه که مامان هرچی میخوام نمیخره و همش میگه پولامونو باید واسه روز مبادا نگه داریم.

با چشمانی متعجب و گرد شده به دهان این دختر 7 ساله خیره میشوم.

آیلین به من نگاه میکند و می گوید:

- به خدا راست میگم! ببینید!

romangram.com | @romangram_com