#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_222
با خودم می گویم:
- امین چقدر فرق کردی! رها شدی! به قول حاجی پرواز کردی!
احساس میکنم این روزها و شبها خدا از همیشه به من نزدیکتر است
بچه که بودم هروقت تشنه میشدم و مادرم به من آب میداد میگفت بگو یاحسین! ولی نمیدانم چرا امروز با دیدن لبهای تشنه روزه داران که اب میبینند و نمینوشند دوست دارم یکسره بگویم یا ابوالفضل!
به طرف ایلین برمیگردم.
- دخترم همینجا باش. یه وقت بدون اطلاع من جایی نری ! من برم به آشپزها کمک کنم.
- چشم آقای شاهکار...
به سمت یکی از آشپزها میروم.
- سلام، خدا قوت! کمک نمی خواید؟
romangram.com | @romangram_com