#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_219


- سلام خانم! حال شما چطوره؟

- ممنونم. حاجاقا بهم گفته بودن که امسال چند تا از هنرمندان رو هم دعوت کردن، ولی نگفتن شما هم جز مدعوین بودید!

- حاج آقا چند تا کارت برامون با پیک فرستاده بودن. چند نفری که تونستیم اومدیم. در ضمن دلم برای آیلین هم تنگ شده بود. خوشحالم که دومرتبه شما رو میبینم...

مریم نگاهش را روی صورتم ثابت نگه میدارد. به نظرم جملات من را حلاجی میکند!

- با کس کاری دارید که به حیاط پشتی اومدید؟

- نه! اومدم کمک آشپزها!

یک ابرویش را به علامت تعجب بالا می اندازد و میگوید:

-کمک؟؟؟!!!

-آره. کمک! به من نمیاد به روزه دارها خدمت کنم؟

به نظر از سوالی که کرده هول شده است. درحالیکه چشم به زمین میدوزد و چادرش را محکمتر نگه میدارد، سریعا میگوید: چرا... چرا...

بلافاصله رویش را به آیلین میکند :

- بریم آیلینم

- مامانی! من همینجا پیش آقای شاهکار میمونم. دیگه حوصله م سر نمیره!

romangram.com | @romangram_com